تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به قلم نیوز است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
طراحی و تولید: " ایران سامانه "

«خستگی تصمیمگیری» (Decision Fatigue) در علومشناختی را میتوان چنین تعریف کرد؛ پدیدهای که طی آن هرچه فرد در طول یک روز تصمیمات بیشتری بگیرد، از نظر جسمی، ذهنی و عاطفی تحلیلرفتهتر و ضعیفتر میشود. بدین ترتیب چنین فردی ضمن کاهش عملکرد اجرایی، شاهد تخلیۀ بیشتر انرژی ذهنی خود نیز خواهد بود.
«رولف دوبلی» نیز در کتاب «هنر شفافاندیشیدن» مثالی میزند که نشان میدهد اهمال و کُندی در تصمیمگیری چه عواقبی دارد. او میگوید اگر قرار است برای استخدام در شغلی با مدیر مجموعهای قرار کاری بگذارید، بهترین زمان صبح است، هنگامی که قند خون آن مدیر بالاست، نه نزدیکی ظهر و زمانی که دچار خستگی تصمیمگیری شده است.
تأمل در همین یک نتیجهگیری، خطاهای مندرج در نوع مواجهۀ دولت با پدیدۀ فیلترینگ را پررنگ میکند، زیرا دولتهای اصلاحی در ایران با تجمیع انرژیهای اعتراضی اما پراکنده در جامعه، ظرف بازۀ یکماهه انتخابات میتوانند شکل بگیرند، اما بعد از مدتی با فروکشکردن آن انرژی اولیه (شما بخوانید قند خون کمپین انتخاباتی) ناچار میشوند مدام دست به تصمیمهای کوچک اما نهچندان مؤثر بزنند.
اگر بخواهیم با ادبیات «خستگی تصمیمگیری» سخن بگوییم، باید بگوییم دولت از فرصت طلایی چند ماه نخست انتخابات استفاده نکرد و اینک نیز بیش از پیش به تصمیمگیریهای متعدد برای رفعورجوع آن نقیصه و اهمال اولیه مبتلا شده است.
همین تصمیمها که همچنان گاه با وتوی ساختارهای طرفدار فیلترینگ بیاثر میشوند، به خستگی و پراکندهکاری انجامیده و بدینترتیب گامی به پیش برداشته نمیشود. دولتیان طبق آنچه دربارۀ پیامدهای خستگی تصمیمگیری گفته شد، دچار دو حالت خواهند شد؛ تصمیمگیریهای پرخطر یا پرهیز از تصمیمگیری.
با این تفاسیر، ما امروز بیش از پیش نه نیازمند نگاهی فنی به ماجرای فیلترینگ، که محتاج درکی سیاسی از مفهوم «تصمیمگیری» در سیاست هستیم وگرنه با تکرار مکررات در زمینۀ تلاش وزارتخانه در این زمینه و سنگاندازی مخالفان و... فقط برگهای تاریخمان را ورق میزنیم، بدون آنکه تاریخی بسازیم.